تولد علی
تولد بچه ها که میرسه آدم بیشتر گذشت زمان رو احساس میکنه
مثل اینکه همین چند روز پیش بود که به دنیا اومد . خندید . راه افتاد . حرف زد
زمان سریع میگذره . خیلی سریع و من به مادر شوهر شدن نزدیک تر میشم
برم که خیلی کار داردم
شب خوش
جمعه یه قرار تو پترک ساعی ساعت ۱۱ زمین بازی گذاشتیم . من و علی میاییم و قراره بولوت و زرشک من و کبوتر زخمی و شعرهای مهیار و حرف ۳۳ هم بیان . هر کی دوست داشت بیاد و از نزدیک بیشتر آشنا بشیم