عید داره میاد

 

سلام و صد تا سلام

امروز  کوچه برلن و منوچهری و اسلامبول بودم . حال و هوای هر سال رو نداشت و نه همهمه ای و نه شور و حالی برای  عید

البته من برای شاد کردن بچه ها و آوردن حال و هوای عید دو تا ماهی  قرمز خریدم و اومدم خونه

امروز همه اش به دنبال بلوز مرد عنکبوتی و جوراب مرد عنکبوتی گذشت

فردا تا شب دانشگاه دارم

شاید یه برنامه برای چهارشنبه سوری بگذاریم و دور هم باشیم

منتظر خبر های بعدی باشید

 

دنیای واقعی و مجازی

دیروز علی کوچولو گیر داداه بود که باید برای من عنکبوت بخری هی میگم عنکبوت برای چی

میگه : برای اینکه منو نیش بزنه من  انگشتام خار در بیاره بشم مرد عنکبوتی

هر چی توضیح میدم  تو کله اش نمیره

هر روز امتحان میکنه ببینه میتونه از دیوار بالا بره

من چکار باید بکنم

ماجراهای مترو

چند وقتی بود دلم میخواست درباره مترو  مطلب بنویسم

دو سالی میشه که حداقل هفته ای دو بار با مترو میرم و میام . قسمتهای جلو مترو زنونه است و بقیه قسمتها میتونند خانومها هم برند که معمولا ترجیح میدن اگر تنها هستند در قسمت زنونه باشند تا هزار جفت چشم آدم رو گرد نگاه نکنه خلاصه  در قسمت زنونه که سه واگن اول قطاره خانومها از همه تیپ دیده میشند هنگام رفت از خط میرداماد به سمت شهر ری بیشتر صبحها دانشجوهای خواب آلود هستند که چرت میزنند و مترو خلوت تره ولی از شهر ری به میرداماد صبحها حسابی شلوغه و بیشتر کارمند ها هستند که سر کار میرند

جالب ترین قسمت این مترو فروشندگان دورگرده که تو تمام خطوط وجود دارند و اول خط سوار میشند و تا عصر تو مسیرهای مختلف میچرخند

انواع فال با طوطی و بدون طوطی رو دختر بچه های کوچیک میفروشند . آدامس فروش و شورت و کرست فروش که حسابی بازارش داغه و خانومها از وقت استفاده میکنند و کم مونده اون وسط پرو هم بکنند . روسری فروش و کرمهای گیاهی مثل کوهان شتر و خلاصه امروز کتاب میفروخت کتاب راههای نزدیک شدنه به امام زمان که این یکی دیگه نو بر بود