خاطرات

یک زمانی خاطره ها به سالهای خیلی دور برمیگشت به کودکی و... ولی الان با سرعت هر روز میگذره و دیروز حکم خاطره رو پیدا میکنه

سه شنبه دو تا ولو دانشجو ها رو بردم ابیانه برای عکاسیو کلی خوش گذشت

جمعه ۱۲۰ تا دانشجو رو بردم بازار تهران و چاله میدون و سید اسماعیل و مولوی و همه رو سوار مترو کردم و رفتیم شاهزاده عبد العظیم و برج طغرل و چشمه علی و خلاصه دو تا از دختر ها دعواشون شد و گیس و گیس کشی و دو تا از پسرها به حمایت اومدند و من هم اومدم جداشون کنم دو تا کتک هم من خوردم و ۴ تاشون رو فرستادم کمیته انظباطی و هنوز جوابش معلوم نیست.

هر روز دانشگاه تدریس دارم . ۶ تا از کتابهام چاپ شده و دو تای دیگه هندسه نقوش ایرانی و مبانی هنرهای تجسمی رو دارم مینویسم و خلاصه همه اش کار و کار و کاره

برای ۱۲ آبان میخواهیم بریم ماسوله احتمالا ۳ تا اتوبوس میشیم

نفری ۱۲ تومان با صبحانه و عصرانه ۵ صبح از ونک راه می افتیم و ۱۲ شب برمیگردیم.

شب خوش

یه عالمه نوشتم  همه پرید