هفته ای شلوغ
یکشنبه : کار کردم و سی دی تصاویر رو سر و سامون دادم و وبلاگ کسی دیگر اومد و گپی و بعد دانشگاه سر کلاس. دانشجوهای ابله مثلا امتحان نیم ترم داشتند و دور هم جمع شده بودند مثلا کارهاشون رو انجام بدند ولی کار که نکرده بودند هیچ تلو تلو خوران اومدند سر کلاس یکی میدویید دستشویی بالا میاورد و اون یکی لپهاش گل افتاده بود . با اعصاب خورد برگشتم و خودم رو لعنت کردم که حیف وقت که من که برای یاد دادن به اینها تلف میشه ۹ رسیدم خونه
دوشنبه : از ۸ صبح درس دادم و کارهای بچه ها رو دیدم تا ۴ عصر و داغون اومد خونه .
سه شنبه : از ۸ صبح درس دادم تا ۷ شب . مثل مرده متحرک سوار اتوبوس شدم و ۸ رسیدم خونه و خسته تر از روزهای قبل
امروز : ۵ صبح بیدار شدم و ۶ زدم بیرون و کلی اتوبوس سواری و مترو سواری ۷ رسیدم اسلامشهر و درس دادم تا ۳ و ساعت ۶ رسیدم خونه . یکی از بچه های کلوپ اومد و کلی عکس رد و بدل کردیم و تا ۸ شب و الان دوشی گرفتم و نمیشه گفت زنده ام. صدای خوردن بارون به شیشه تنها احساس خوش آینده
فردا : ۸ صبح سر کلاس هستم تا ۸ شب
پس فردا جمعه : از ۸ صبح تا ۴ عصر برای همون یک شنبه ای ها باید روضه بخونم و کو گوش شنوایی
اگر زنده موندم شنبه شرحش رو مینویسم