هفته ای که گذشت

هفته گذشته خیلی هفته شلوغی بود

شنبه و یکشنبه شبانه روز مجله های ارشاد رو بستیم چون اگر نمیرسید باید از احمدی نژاد پولشو میگرفتیم که مصیبت بود

دوشنبه محمود مسابقه پزتاب وزنه داشت و از ظهر تو شیرودی بودم تا ۹ شب

سه شنبه از صبح تدریس خصوصی داشتم و از ۱۲ تا ۹ شب دانشگاه از ۶۰ تا دانشجو امتحان فتوشاپ گرفتم

چهارشنبه  ورقه ها رو صحیح کردم و دو تا شون افتادند و البته حدود ۱۹ نفر هم بیست شدند. شب هم عروسی دو تا از بلاگر ها بود که جای همگی خالی وبلاگ رادرانر و کافی بلاگ داداش پارسا که خیلی خوش گذشت.

پنج شنبه  صبح ساعت ۸ زدم بیرون و تا ۴ بعد از ظهر اسلامشهر بودم و عصری هم تولد

جمعه در تدارک کادو روز مادر برای هر دو مامان و خرید کفش و جوراب برای حج

خدا هفته آینده رو به خیر بگذرونه

 

روزهای گرم

روزها خیلی گرمه و برای من کمی با اضطراب همراهه

ترم تابستان از اواسط مرداد شروع میشه .

اواخر شهریور میرم حج. دیروز لباس حج خریدم چقدر لباس سفید سر تا پا قشنگه

بچه ها فکر کنم مریضی ویروسی گرفتند و شب و صبح سرفه میکنند

چند روز دیگه ۳۶ سالم میشه . چه زود بزرگ شدیم . تا کوچیک بودیم دوست داشتیم زود زود بزرگ بشیم و الان که بزرگ شدیم سالها چه زود میگذره

راستی روز مادر هم در راهه باید یه فکری برای کادو روز مادر بکنم  

یه قرار پفکی

پفک خوراکی خوشمزه ای

مخصوصا اگر  مینو باشه

یه قرار پفک خوری گذاشتیم جمعه در پارک ساعی زمین بازی  ساعت ۱۰ همگی پفک مهمون من هستید

امیدوارم خیلی از دوستان ندیده را هم ببینم

قوری بند زده

یادم میاد اونوقت ها که ما فسقلی بودیم چینی خیلی گرون بود و وقتی یه قوری میشکست میدادنش چینی بند زن .

تو بازار زیاد بودند و کلی تماشای کارشون صفا داشت

برای پوستری احتیاج به عکس یه قوری بند زده داشتم و از صبح هزار جا رفتم . خیابون منوچهری . جمعه بازار عتیقه فروشها

روبروی ساختمان پلاسکو تو یه پارکینگ بزرگ پر از خنزر پنزر بود و آدمهای مختلفی اونجا بودند . تعدادی دنبال هویت ها و خاطرات کودکیشون میگشتند .

تعدادی توریستی اومده بودند خرید کنند و به خارج از کشور ببرند و گروه سومی هم بودند که اکثریت بازید کننده ها رو شامل میشدند .

افرادی که داشتند برای خودشون گذشته و خانواده ای اشرافی می ساختند . گلاب پاش و ترمه میخریدند که پز بدند این از مادربزرگم به ارث رسیده و حتی جالب بود که عکس های قدیمی خرید و فروش میشد که جای پدر بزرگ و مادر برزک قالبشون میکردند.

قوری پیدا نکردم ولی چند تا صفحه گرامافون خریدم که کلی باهاش حال کردم

شب خوش

متلک های کودکانه

جا سیگاری    میمون اومد خواستگاریت

فیتیله        فردا تعطیله

متکا     بخور از این کتک ها

تشت     بشین برو رشت

لوبیا         فردا زود بیا

دوچرخه     سیبیل بابات میچرخه

در کیفت بازه      بابات تیر اندازه

-----------------------------------

هفته سخت را ژشت سر گذاشتم و با دوروز میگرن و سر درد شدید همه کارها انجام شد. همه چیز خوب پیش میره  .

کاش یه قراری بگذارید و گپی با هم میزدیم.

 

یکی منو یه هفته یه جا قایم کنه

یادمه یه زمانی آخر تنبلی بودم

سر سفره چون حال نداشتم بشینم دراز کشیده غذا میخوردم

لباسم رو معمولا اگر پشت و رو بود همونجوری میکردم تنم

معمولا وقت راه رفتن کفشهام کرت و کرت صدا میداد.

معمولا هیچ چیز رو پیدا نمیکردم و همیشه مامان باید لوازمم روپیدا میکرد

دلم برای تنبلی و تا لنگ ظهر خوابیدن و استرس نداشتن تنگ شده

هر روز صبح با صدای دو تا تلفن و زنگ در شروع میشه و وقتی جواب ندی صدای موبایل هم اضافه میشه و اگر تنبلی رو بیشتر کنی زنگ طبقه پایین رو میزنند و مراجعه کننده با مامان و بابا میان بالای سرت

این هفته کلی کار ناتمام رو باید تحویل بدم و دلشوره انتخابات و ثبت نام محمود برای راهنمایی و کلاسهای تابستانی و کلاس روش تحقیق در اسلامشهر و رد کردن نمرات دانشجویان و تصحیح ورقه

یکی منو یه هفته یه جا قایم کنه