اولین بار که   یادم میاد یه ساز دیدم . دایه پیرم ننه گلزار یه دایره زنگی داشت .

پیر زن نازنینی بود . با دایره زنگی اون کلی میرقصیدیم .  سال ۵۴ بود که مامان یه ملودیکا برامون خرید و با آبجی بزرگه یکی فوت میکرد و اون یکی دگمه ها رو فشار میداد و در آرزوی صدای موزونی ......  سالها گذشت.

محمود کوچیک بود و براش یه دنبک خریدم و کلی باهاش صفا میکرد . به امید علاقه پیدا کردن محمود  براش ارگ خریدم و یک سالی میشه که حتی از اتاقشم انداختتش بیرون و یه ساز بزرگ گوشه اتاقم  همینجوری سوهان روح من شده و گاهی علی روشنش میکنه و دگمه هاشو  میزنه  و منو میبره به کودکی و صدای قشنگ دایره زنگی  .... یادش بخیر