عروسی از نوعی دیگر
دیشب حاضر شدیم و رفتیم اونجا . یه ماشین خوشگل رو گل زده بودند و معلوم بود که بالای ۲۰۰ تومن برای طراحی گل ماشین عروس ژیاده شده بودند.
طبقه پایین آقایون بودند و ژدر عروس به پیشوازمون اومد و در حالیکه کمی لنگ میزد که یادم افتاد یه پاش مصنوعیه و یادم افتاد که عروسی ما هم با یک پا اومد و اونوقتها از پای مصنوعی هم استفاده نمیکرد. حالا دکتراشو گرفته بود و دانشگاه درس میداد و منصبی هم داشت
رفتیم بالا و مادر عروس هم سراغمون اومد که خانوم دکتری بود و خلاصه خیلی همه شیک و مد بودند و همه تلاششون رو کرده بودند که به زیباترین حالت در بیان
عروس دانشجوی لیسانس معماری و د وماد فوق لیسانس معماری میخوند علم و صنعت . کلی پذیرایی کردند بره بریان و پنج نوع غذا و ۴ نوع سالاد و دسر
یکباره دیدم دو تا دف با بلند گو و خانومی چادری از اون یه چشمی ها وارد شد و بالای سن رفتند و مولودی خوندند و عروس با مولودی میرقصید .
خلاصه پایین هم همین بساط بود آقایی با دو تا دف و مولودی .
برام جالب بود تا حالا مولودی نرفته بودم برای همه عادی بود و کسی از رفتارهای بقیه تعجب نمیکرد. آخر مجلس هم بدون استثنا همه چادر کردند و از اون چادری های یک چشمی و رفتند .
خیلی برام عجیب بود . من تو عروسی از همه ساده تر بودم و تو لابی از همه فجیع تر . راستی چرا مردم اینقدر تفاوت دارند ؟
کاشکی این مردم دانه های دلشان پیدا بود.