پيراشکی خسروی
ياد کودکی و ياد پيراشکی خسروی منو برد به خاطرات سالهای مدرسه و دبستان
بابا رو کلا ما کم ميديديم طفلکی از صبح ميرفت مغازه سر کار و ۹ شب با دستهای پر از پاکتهای کاغذی ميوه ميومد خونه
از بهترين لحظه های با پدر بودن وقت خريد عيد بود که ميرفتيم سه راه اسلامبول وکوچه برلن و معمولا با يه پيراشکی گوشتی از پيراشکی خسروی خريد عيد به پايان ميرسيد
الان 3 تا تو یخچاله و من به دلیل رژیم نمیتونم بخورم
آخه زندگی بدون پيراشکی معنی نداره؟ نداره دیگه
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین ۱۳۸۴ ساعت 7:48 توسط مرجان کشاورزی
|