یکشنبه ۳مهر

صبح ساعت ۷ زدم بیرون و دور و بر مسجد بلال و کوچه پس کوچه ها رو گشتی زدم . این محل محله قدیمی ایرانی ها بوده و اکثر مغازه دارها فارسی بلدند . بسیار متلک گفتند و آدمهای وقیحی بودند و مدرن شده بودند و اتو میزدند .

سری به قبرستان بقیح زدم و ایرانی ها که تازه سه روز میشه درب پلکان بقیح رو به روی خانمها باز کردند باز مشغول آبروریزی بودند و سجاده رو تو راه پله ها پهن کرده بودند و دعا میخوندند و اعراب هم از خدا خواسته ازشون فیلمبرداری میکردند .

نماز جماعت رو در مسجد النبی به جماعت خوندیم و عجیب نماز دلچسبی بود و امام جماعت آنقدر قشنگ نماز میخوند که بیشتر به ترانه شبیه بود . برای دوستان کلی دعا کردم عکسهای قشنگی هم از شب مسجد النبی گرفتم

ساک ها را جمع کردیم که باید زودتر از ما به مکه بروند و ساکها حاج خانوم میشن

دوشنبه ۴ مهر

از صبح تو هتل ماندم و یه سر کوتاه برای خداحافظی به مسجد النبی رفتم و اومدم ساعت  ۱ ناهار را خوردیم و غسلی و نمازی و لباس خوشگل هامون رو پوشیدیم  و یکی روضه ای خوند و اشک همه رو در آورد من خیلی خوشحالم که از این شهر غم انگیز دارم میرم ساعت ۳ راه افتادیم و ساعت ۴ در مسجد شجره  محر شدیم و باز گیر دادند که دوربین رو راه نمیدن و خلاصه لبیک رو گفتیم و خیلی صحنه قشنگی بود همه یکدست سفید بودند و دیگه اصلا نمیشد فهمید کی از کجا اومده

سوار اتوبوس ها شدیم و به سمت مکه راه افتادیم . اتوبوس وسط راه خراب شد و ساعتی معطلی و از ترس  انجام  کارهایی که محرم شدن رو باطل میکنه یا باید به ازای اون گوسفند قربونی کنی همه سخت مواظب بودند که تو آینه نگاه نکنند یا قسم نخورند یا روی صورتشون رو نپوشونند و خلاصه فشار زیادی روی همه بود ساعت ۱۲ به مکه رسیدیم

                                                                                                          ادامه دارد