یکی منو یه هفته یه جا قایم کنه
یادمه یه زمانی آخر تنبلی بودم
سر سفره چون حال نداشتم بشینم دراز کشیده غذا میخوردم
لباسم رو معمولا اگر پشت و رو بود همونجوری میکردم تنم
معمولا وقت راه رفتن کفشهام کرت و کرت صدا میداد.
معمولا هیچ چیز رو پیدا نمیکردم و همیشه مامان باید لوازمم روپیدا میکرد
دلم برای تنبلی و تا لنگ ظهر خوابیدن و استرس نداشتن تنگ شده
هر روز صبح با صدای دو تا تلفن و زنگ در شروع میشه و وقتی جواب ندی صدای موبایل هم اضافه میشه و اگر تنبلی رو بیشتر کنی زنگ طبقه پایین رو میزنند و مراجعه کننده با مامان و بابا میان بالای سرت
این هفته کلی کار ناتمام رو باید تحویل بدم و دلشوره انتخابات و ثبت نام محمود برای راهنمایی و کلاسهای تابستانی و کلاس روش تحقیق در اسلامشهر و رد کردن نمرات دانشجویان و تصحیح ورقه
یکی منو یه هفته یه جا قایم کنه
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر ۱۳۸۴ ساعت 23:10 توسط مرجان کشاورزی
|