یادمه یه زمانی آخر تنبلی بودم

سر سفره چون حال نداشتم بشینم دراز کشیده غذا میخوردم

لباسم رو معمولا اگر پشت و رو بود همونجوری میکردم تنم

معمولا وقت راه رفتن کفشهام کرت و کرت صدا میداد.

معمولا هیچ چیز رو پیدا نمیکردم و همیشه مامان باید لوازمم روپیدا میکرد

دلم برای تنبلی و تا لنگ ظهر خوابیدن و استرس نداشتن تنگ شده

هر روز صبح با صدای دو تا تلفن و زنگ در شروع میشه و وقتی جواب ندی صدای موبایل هم اضافه میشه و اگر تنبلی رو بیشتر کنی زنگ طبقه پایین رو میزنند و مراجعه کننده با مامان و بابا میان بالای سرت

این هفته کلی کار ناتمام رو باید تحویل بدم و دلشوره انتخابات و ثبت نام محمود برای راهنمایی و کلاسهای تابستانی و کلاس روش تحقیق در اسلامشهر و رد کردن نمرات دانشجویان و تصحیح ورقه

یکی منو یه هفته یه جا قایم کنه