اواسط خرداد که امتحانات تموم میشد من و آبجی بزرگه ساکهامون رو میبستیم و برای سه ماه راهی همدون میشدیم .

مادر بزرگ خدا بیامرزدش زن صبوری بود و سه ماهی مامان ما میشد و ما هم از بودن تو خونه مادربزرگ صفا میکردیم .

اونوقتها خونه ها حموم نداشت و هفته ای یکبار مادربزرگ یه روز صبح زود ژا میشد و ما رو راهی حموم عمومی سر خیابون میکرد

جایی پر از بخار و گرما که یه چیزی تو مایه های سونا .

 مراسم حموم خیلی طول میکشید و ما رو کیسه میکشید تا خوب تمیز بشیم و ساعت ۲ مثل دو تا هلو پوست کنده قرمز از حموم می آوردمون بیرون و اون روز از خستگی حموم باید تا عصر میخوابیدیم تا جون بگیریم و دو باره شیطنت کنیم .

الان روزی دو بار حموم میکنیم و ۳ دقیقه تموم میشه نمیدونم چرا اونوقتها  دیر تمیز میشدیم؟