فرش گل قرمزی
۵ سالم که بود من و دايه ام خدا بيامرزدش ننه گلزار فرنگی که يک پيرزن زنده دل کرد بود که دایه من محسوب می شد . با هم تو خونه تنها ميمونديم و من هم به اکتشاف در باره ناشناخته ها میپرداختم
يکيشون کبريت بود.
ننه گلزار معمولا تو چرت بود و اونوقتها از داروخونه براش ترياک ميگرفتند و اگر يادم باشه ميخورد.
خلاصه اون در حال چرت بود و من هم رفتم آشپزخونه و کبريت رو آوردم و گوشه يه فرش نشستم تا برای خودم کشفيات انجام بدم خلاصه کبريت رو کشيدم و روشن شد و کلی کيف کردم .
دستم داشت مي سوخت که ولش کردم ديدم هنوز روشنه ردش کردم زير فرش و به سلامتی قدر يه نلبکی فرش و ريشه هاش زرد شد .
تازه شب هم هنرم رو به مامان نشون دادم. طفلکی مامان چقدر غصه خورد.اون فرش رو باباش براش خريده بود.
اون فرش تو خونه ما بود تا من ازدواج کردم. ميخواستن بفروشنش و برام يه جفت فرش بخرن قبول نکردم و همون رو آوردم.
چندد سال قبل برای تز فوق ليسانس بايد ۷۰۰ تومن به دانشگاه آزاد مي دادم که کفگير خورده بود به ته ديگ و مجبور بودم بفروشمش.
مامان خبر دار شد و مامان خريدش.هنوز خونه پدر و ميريم و بعد از ظهر ها با مامان و بابا روش ميشينيم و چای ميخوريم.....