چند روز پيش از تجريش داشتم ميومدم خونه . عجب بازار نابي داره تجريش .خلاصه دم يه مغازه صابون مراغه (صابون برگردون ) ديدم

يادش بخير مادر بزرگ خدا بيامرزه از اين صابونها استفاده مي‌كرد و هفته‌اي يا 10 روز يكبار از صبح زود بسيج مي‌شديم و طي مراسم خاصي كه هيچوقت درست يادش نگرفتيم راهي حموم عمومي سر خيابون مي‌شديم.

ساعت 9 صبح وارد فضايي گرم و بخار آلود مي‌شديم كه نصيب گرگ بيابون نكنه .

سر هشتي لباسها رو در مياورديم و با يه سيني بزرگ كه بهش مي‌گفتن مجمعه و يه كاسه و يه شرابه كه شبيه پارچ بود وارد گرمخانه مي‌شديم .

 قيافه آدمه خيلي خنده دار بود .

بچه ها جيغ ميزدند و بازي مي‌كردند

 صابون مامان بزرگ رو کش ميرفتيم و رو زمين ميکشيديم و ليز مي‌خورديم .

مادربزرگ به نوبت اول ماها رو مي‌شست . چه شستني هي كيسه مي‌كشيد و كيسه خلاصه مثل لبو قرمز مي شديم و نوك دماغمون برق ميزد و اين مراسم تا دو بعد از ظهر ادامه داشت.

يادش بخير .

 الان دو دقيقه ميريم حموم و ميايم بيرون