يادش بخير يه روزهايی چقدر آلبالو خشکه مي‌خورديم.

مامان بزرگ آلبالو ها رو نمک ميزد و پهن ميکرد رو پشت بوم داغ  و من يواشکی ميرفتم سراغشون.فشارم که می افتاد پايين و چشمام سياهی ميرفت مامان می فهميد.

اين تواضع سر خيابون هم عجب آلبالو خشکه هايی داره گاهی يه سری به تواضع هم ميزنم

خوبه آدم اول صبح رو با خوراکی شروع کنه