بیکار بودن هم سخته برای من که از ۷ سالگی هر روز صبح زدم بیرون و عصر اومدم
درس میخونم کمی برای دکترا
امید زیادی بهش نیست . حدود ۱۰۰ نفر تو رشته باستان شناسی شرکت میکنند و ۳ نفر میخواد اون هم با شهریه ۳۰ ملیونی ولی باز انگیزه ایه برای درس خوندن و دوره درس ها
مشغول یادگیری برنامه این دیزاین هستم البته بدبختی اینه که نه سی دی آموزشیش اومده و نه کتابش چاپ شده برنامه ای مخصوص صفحه آرایه
کمی تحقیق کمی جزوه نوشتن خلاصه روزگار میگذره
دعا کنید این روزها تند تند بگذره راستی دیشب عجب بارونی اومد هوا حسابی دل انگیز شده بود.
خلاصه اومدند و کج و کوله بودند یکی خواب آلود یکی بدون مشق و ولی من نمیدونم خواب آلود چطوری هفت قلم آرایش کرده بودند
درس دادیم و اونها مسیج زدند . درس دادیم و اونها گپ زدند درس دادیم و اونها شیطونی کردند . خلاصه ۳ راه افتادیم به سمت تهرون خیلی هوا کثیف شده و مشکل بعدی طرح بود که ماشین خواهر رو ونک گذاشتیم تا آخر شب بریم بیاریمش
تهرون کثیف ما چرا دوست داشتنیه؟
چون پر جنب و جوشه .
چون همه ساعتها زنده است .
چون هر کسی هر کاری بخواد میتونه انجام بده و زیر ذره بین اقوام نیست
شهر اونقدر گل و گشاده که به چشم نمیاد
خلاصه شهر خوبیه و این شلوغی آدم رو مجبور میکنه تو ۲۴ ساعت ۴۸ کار کنه و شب نفهمه چطوری میخوابه
تهرون تهرون شهر قشنگیه فقط مردمونش بد اند
البته من شهر هپلیمون رو با هیچ جای دیگه عوضش نمیکنم
آذر هم داره به نیمه میرسه و از بارون خبری نیست
کلاسهای دانشگاه علمی کاربردی خدا را شکر تموم شده و در حال گرفتن امتحاناتیم و دانشجویان مشغول پاچه خواری
هفته قبل همه اش به ممیز و تشیع جنازه و این حرفها گذشت
امروز هم ساعت ۳ تا ۵ میدان فاطمی مسجد نور ختمشه
آخ که من الان دلم یه کرسی میخواد و یه منقل خاکستر دار و بخوابم تا شب و از زیر این تنبل خونه بیرون نیام
دلم برای همه دوستان بلاگر تنگ شده خوش بحالشون که اونها دلشون تنگ نشده
