تبليغاتX
کودکی
کودکی
خاطرات

توفیق اجباری
تعطیلات بین ترم دانشگاه علمی کاربردیه و من بجز ۴ شنبه ها همه اش بیکارم

بیکار بودن هم سخته برای من که از ۷ سالگی هر روز صبح زدم بیرون و عصر اومدم

درس میخونم کمی برای دکترا

امید زیادی بهش نیست . حدود ۱۰۰ نفر تو رشته باستان شناسی شرکت میکنند و ۳ نفر میخواد اون هم با شهریه ۳۰ ملیونی ولی باز انگیزه ایه برای درس خوندن و دوره درس ها

مشغول یادگیری برنامه این دیزاین هستم البته بدبختی اینه که نه سی دی آموزشیش اومده و نه کتابش چاپ شده برنامه ای مخصوص صفحه آرایه

کمی تحقیق کمی جزوه نوشتن خلاصه روزگار میگذره

دعا کنید این روزها تند تند بگذره  راستی دیشب عجب بارونی اومد هوا حسابی دل انگیز شده بود.

2 نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 22:1  توسط مرجان کشاورزی | 
یک روز معمولی
ساعت ۵.۵ با صدای ساعت شماته دار بلند شدم . ساعت داشت خونه رو رو سرش میگذاشت. یک راست خواب آلود اومدم پای کامپیوتر و ایمیلها و اف لاینها رو چک کردم و بدو بدو لباس پوشیدم و صبحونه ای و با خواهر راه افتادیم به سمت اسلامشهر . خیابونها خلوت بود . طلوع آفتاب نزدیکهای احمد آباد بودیم . اول فکر کردیم چه هوای مه آلود قشنگیه . بعد دیدیم مه چیه همه اش آلودگیه خلاصه برای ۷.۵ اسلامشهر بودیم و د وایسا که دانشجویان محترم قدم رنجه کنند و از خواب ناز بیدار بشند تشریفشون رو بیارند سر کلاس درس

خلاصه اومدند و کج و کوله بودند یکی خواب آلود یکی بدون مشق و ولی من نمیدونم خواب آلود چطوری هفت قلم آرایش کرده بودند

درس دادیم و اونها مسیج زدند . درس دادیم و اونها گپ زدند  درس دادیم و اونها شیطونی کردند . خلاصه ۳ راه افتادیم به سمت تهرون خیلی هوا کثیف شده و مشکل بعدی طرح بود که ماشین خواهر رو ونک گذاشتیم تا آخر شب بریم بیاریمش

تهرون کثیف ما چرا دوست داشتنیه؟

چون پر جنب و جوشه .

 چون همه ساعتها زنده است .

چون هر کسی هر کاری بخواد میتونه انجام بده و زیر ذره بین اقوام نیست

 شهر اونقدر گل و گشاده که به چشم نمیاد

خلاصه شهر خوبیه و این شلوغی آدم رو مجبور میکنه تو ۲۴ ساعت ۴۸ کار کنه و شب نفهمه چطوری میخوابه

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 18:26  توسط مرجان کشاورزی | 
یه تهرون هپلی
امروز کله سحر راهی اسلامشهر شدم و رسیدیم دانشگاه دانشجویان محترم تشریف نیاورده بودند و دست از پا دراز تر ساعت ۱۱ برگشتیم . از بیرون دود و دم شهر بیشتر دیده میشد ولی مردم تهرون اونقدر رو دارند که نگو  همه با ماشین شخصی تو خیابون بودند و ترافیک شدید بود.

تهرون تهرون شهر قشنگیه فقط مردمونش بد اند

البته من شهر هپلیمون رو با هیچ جای دیگه عوضش نمیکنم

2 نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 13:46  توسط مرجان کشاورزی | 
هفته ها پشت هم میگذرد
سلام و صد تا سلام

آذر هم داره به نیمه میرسه و از بارون خبری نیست

کلاسهای دانشگاه علمی کاربردی خدا را شکر تموم شده و در حال گرفتن  امتحاناتیم و دانشجویان مشغول پاچه خواری

هفته قبل همه اش به ممیز و تشیع جنازه و این حرفها گذشت

امروز هم ساعت ۳ تا ۵ میدان فاطمی مسجد نور ختمشه

آخ که من الان دلم یه کرسی میخواد و یه منقل خاکستر دار و بخوابم تا شب و از زیر این تنبل خونه بیرون نیام

دلم برای همه دوستان بلاگر تنگ شده خوش بحالشون که اونها دلشون تنگ نشده

2 نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 13:16  توسط مرجان کشاورزی | 
Counters
internet credit cards