احساس عجیبی داشتم خیلی هم لذت بخش بود میگن کسی که اولین بار خونه خدا رو می بینه هر آرزویی بکنه بر آورده میشه . اولین لحظه که خونه خدا رو دیدیم همه به سجده در آمدیم و من آرزوی سلامتی برای همه کردم چون هیچ چیز بالا تر از سلامتی نیست.
خونه خدا خیلی ساده و روحانی بود نمیشد ازش چشم برداشت .دسته ای ژرستو همینجوری بالای خونه خدا می چرخیدند و خلاصه منظره ای وصف نشدنی بود.
کم کم از ژشت حجر الاسود وارد دور طواف شدیم و ۷ دور چرخیدیم و ذکر گفتیم نمیدونم اشکهای من چرا همینجور سرازیر بود و بعد دو رکعت نماز ژشت مفام ابراهیم و بعد به سمت صفا و مروه رفتیم . هفت بار باید این مسیر رو میرفتیم و آقایون قسمتهایی رو باید میدویدند
افراد مسن که نمیتونستند راه برند ۴۰ ریال ( ۱۰ هزار تومن ) ویلچر اجاره میکردند و در دو خط رفت و برگشت این مسیر رو میرفتند.
حسابی خیس عرق شده بودیم و نفس نفس میزدیم . بوی ماده ضد عفونی حرم منو کلافه کرده بود و به سرفه می افتادم.سر کوه صفا تقصیر کردیم و کمی ناخن و مو کوتاه کردیم و دوباره داخل مسجد الحرام شدیم و هفت دور طواف نسا و دو رکعت نماز پشت مقام ابراهیم.
همه جامون درد میکرد ساعت ۴.۵ داغون به هتل برگشتیم .احساس میکردم از زانو به پایین فلجه و از معده درد نمیتونستم بخوابم . با ایران تماس داشتم علی مریض شده و دردی بزرگ به دردهام اضافه شده بود. دلم حسابی گرفته . ادامه دارد
صبح ساعت ۷ زدم بیرون و دور و بر مسجد بلال و کوچه پس کوچه ها رو گشتی زدم . این محل محله قدیمی ایرانی ها بوده و اکثر مغازه دارها فارسی بلدند . بسیار متلک گفتند و آدمهای وقیحی بودند و مدرن شده بودند و اتو میزدند .
سری به قبرستان بقیح زدم و ایرانی ها که تازه سه روز میشه درب پلکان بقیح رو به روی خانمها باز کردند باز مشغول آبروریزی بودند و سجاده رو تو راه پله ها پهن کرده بودند و دعا میخوندند و اعراب هم از خدا خواسته ازشون فیلمبرداری میکردند .
نماز جماعت رو در مسجد النبی به جماعت خوندیم و عجیب نماز دلچسبی بود و امام جماعت آنقدر قشنگ نماز میخوند که بیشتر به ترانه شبیه بود . برای دوستان کلی دعا کردم عکسهای قشنگی هم از شب مسجد النبی گرفتم
ساک ها را جمع کردیم که باید زودتر از ما به مکه بروند و ساکها حاج خانوم میشن
دوشنبه ۴ مهر
از صبح تو هتل ماندم و یه سر کوتاه برای خداحافظی به مسجد النبی رفتم و اومدم ساعت ۱ ناهار را خوردیم و غسلی و نمازی و لباس خوشگل هامون رو پوشیدیم و یکی روضه ای خوند و اشک همه رو در آورد من خیلی خوشحالم که از این شهر غم انگیز دارم میرم ساعت ۳ راه افتادیم و ساعت ۴ در مسجد شجره محر شدیم و باز گیر دادند که دوربین رو راه نمیدن و خلاصه لبیک رو گفتیم و خیلی صحنه قشنگی بود همه یکدست سفید بودند و دیگه اصلا نمیشد فهمید کی از کجا اومده
سوار اتوبوس ها شدیم و به سمت مکه راه افتادیم . اتوبوس وسط راه خراب شد و ساعتی معطلی و از ترس انجام کارهایی که محرم شدن رو باطل میکنه یا باید به ازای اون گوسفند قربونی کنی همه سخت مواظب بودند که تو آینه نگاه نکنند یا قسم نخورند یا روی صورتشون رو نپوشونند و خلاصه فشار زیادی روی همه بود ساعت ۱۲ به مکه رسیدیم
ادامه دارد
عربها در تنبلی شهره آفاق بودند و من عربی رو ندیدم که مشغول کار باشد
جمعه ۱ مهر
کله سحر بیدار شدیم و بدو بدو نماز خواندیم و صبحانه و مثل بچه مثبت ها در لابی آماده گشت دوره ای بودیم یا بقول کاروان زیارت دوره ولی کو بقیه کاروانیان همه یا تا صبح حرم بودند و خسته و خواب بودند و یا از خرید صبحگاهی برمیگشتند
بلاخره با یک ساعت تاخیر راه افتادیم اول به مسجد قبا رفتیم و مسجدی سفید رنگ و قشنگ بود میگند دو رکعت نماز داخل مسجد صواب حج تمتع را دارد . برای خودم و روح الله و سه تار و محمود برادر شوهر شهیدم نماز خواندم . هر جا که میرفتیم دستفروش ها زودتر از ما حاضر بودند . بعد به کوچه پس کوچه های شیعه نشین مدینه رفتیم که محله فقیری بود و سر قبر مادر امام رضا و فاتحه ای . نخلستانی که حضرت علی در آنجا نخل میکاشت و باغداری میکرد .
به سمت احد به راه افتادیم بیشتر کوه اسفالت شده بود و ماشین های بامزه ای هم اونجا بود که بستنی فروش دوره گرد بودند . دستفروش ها بیشتر روغن ها و کرم های عجیب و غریب هندی میفروختن از روغن مار بگیر و برو جلو
محل بعدی مسجد ذو قبلتین بود که البته ما دو قبله را ندیدیم و فقط فضای کوچیکی به زنها اختصاص داده بودند و اجازه دوربین آوردن هم نداشتیم و بعد خسته و داغون به هتل برگشتیم
داشتم فکر میکردم کل جاهای دیدنی شهر رو تو یکروز میشد دید و چرا سفر حج عمره اینقدر درازه و تموم نمیشه . بعید میدونم اعراب دلشون برای ما ایرانی ها سوخته باشه و دلشون بخواد زیاد پیش قبر پیغمبر و خونه خدا بمونیم . اونها نقشه برای جیب ما کشیده اند . دست کم هر زایر ایرانی حدود ۳۰۰ دلار به کشور عربستان سود میرسونه . ۱۰۰ دلار که برای ورودی میگیرند و هر چه بیشتر بمونه خرید بیشتری میکنه و هر روز عربها ثروتمند تر و ایرانی ها فقیر تر میشوند
شنبه ۲ مهر
گرما بیداد میکنه و ۴۲ درجه دمای مدینه است و تا عصر تو هتل موندم و آفتاب که کشید ژایین رفتم مسجد بلال و بعد مسجد شریف. کلی دنبال یه اینترنت گشتم و تو یه هتل ایتالیاییها پیدا کردم که ساعتی ۵۰ ریال یعنی ۱۲۵۰۰ تومن بود که عطایش را به لقایش بخشیدم
ادامه دارد
با دوربین رفتم سمت مسجد النبی و دوربین رو به صندوق امانات سپردم به قرار ساعتی ۱ ریال ( ۲۵۰ تومان) داخل مسجد رفتم و ساعات کوتاهی از روز درب قسمتی از مسجد رو که به روضه رضوان معروفه به روی زنان باز میکردند و همه برای نماز هجوم می آوردند . ستونهای قدیمی مسجد مطلا نشده بود که معروف ترین ستون توبه بود که همه سر و دست میشکستند که به آنها دست بزنند تا توبه شان مورد قبول واقع شود . حیاط قشنگی داشت که با چترهای زیبا و سفید رنگ پوشیده شده بود که اتوماتیک ساعاتی از روز باز و بسته میشد.
زیارت رو تمام کردم و با دوربین توی کوچه پس کوچه های شهر راه افتادم مسجدی بود که حضرت محمد در آن نماز باران خوانده بود و باران آمده بود . بعد هم مسجد حضرت علی و عمر که هر دو در قسمت جمع زباله های مسجد النبی قرار داشت و دل آدم ریش میشد از بی معرفتی این مردمان. مسجد خیلی محجورافتاده بود . تمام محله بنی هاشم قدیم به بوتیک تبدیل شده بود.
امروز با یک مغازه دار افغانی تو بازار الجزایر کلی بحث کردم اون معتقد بود ایران دیگه جوون سالم نداره و همه معتادند و تزریقی و خلاصه کلی بحث و جدل کردیم .
زوار ایرانی اهل چک و چونه زدن بودند و همه مغازه دارها تا میرفتی داخل میگفتند : حاجی اصفهانی . اصفهانی خسیس
پنج شنبه ۳۱ شهریور :
مثل خرس قطبی تا لنگ ظهر خوابیدم خدا را شکر نه صدای تلفنی بود و نه مزاحمی بعد از نهار زدم بیرون به سمت محله پاکستانی ها و هندی ها . محله های کثیف و فقیری بودند . شبیه به محله طبرسی مشهد در چند سال قبل خودمون بود.اونقدر رفتم تا به مسجد ابوبکر رسیدم که در وسط یک میدان افتاده بود و بعد مسجد ابوذر که بیشتر از مسجد بازارهای اطرافش رونق داشتند. اکثر دستفروش ها در این منطقه قرار داشتند همه سیاه پوست و اکثرا اهل نیجریه بودند که روسری و تسبیح میفروختند
صبح سه شنبه چادر عربی رو سر کردم و برای عکاسی به راه افتادم و به شناسایی منطقه پرداختم . زنان عرب همه روبنده داشتند و فقط شکاف کوچکی بین سیاهی چادر و مقنعه و روبنده باز بود که یک جفت چشم نه چندان زیبا دیده میشد . مردهای عرب اکثرا دشداشه سفید به تن کرده بودند و چفیه ای چهارخانه قرمز و سفید به سر داشتند و دو حلقه سیاه رنگ چفیه را روی سر محکم میکرد.
اکثر مغازه های دور حرم صاحب مغازه که بهش معلم میگفتند عرب بود و شاگردی افغانی داشتند که به راحتی فارسی صحبت میکرد.
بیشترین زوار ایرانی بودند و بعد از آن مصری ها و ترک های ترکیه و چشم بادومی های مالیزیایی و هندی ها با لباس های خوشرنگ و جذابشان.
از محوطه مسجد النبی عکاسی کردم و عینکی آفتابی برای خودم خریدم ۸ ریال ( ۲ هزار تومن )
با شنیدن صدای اذان همه فروشگاهها کرکره ها رو پایین کشیدند و بساطشان را جمع کردند . بعد از پرس و جو فهمیدم که ه مغازه ای اگر بعد از اذان باز باشد ۱۰ روز تعطیل و کلی جریمه نقدی میشود
جالبتر از همه در صف نماز گزاران قرار گرفتن سه نسل در کنار یکدیگر بود که بچه های کوچیک صف اول نماز بودند .
برای نماز مغرب به مسجد النبی رفتم و چون دوربین داشتم داخل مسجد راهم ندادند . نماز جماعت روحانی بود و جمعیت خیلی زیاد بود . کمی نمازشون با ما فرق داشت رکوع و سجودشون و فواصل بین اونها کمی برامون عجیب غریب بود .
بعد از نماز به بازار رفتیم که برای بابا ساعتی بخریم . فروشنده یک عرب جوون بود که حسابی سر و گوشش میجنبید و تمام مدت حرف میزد و سوال میکرد و چشمک میزد . دلم برای زنان عرب کلی سوخت
چند هفته ای گذشت و یه روز دیدم مامان با یه فیش حج اومد سراغم که به جای من هم اسم نوشته بود و قرار شد حقوق گرفتم پولشو بدم .
چند روز به عید نوروز اسامی کاروانهای حج اومد و فقط کسانی میتونستند برند حج که تا ۲۰ دی ماه ۸۳ ثبت نام کرده بودند . با ترس و لرز سراغ فیش بانکی رفتم و درست روز ۲۰ دی ماه مامان برام ثبت نام کرده بود و خلاصه آخرین نفری بودم که میتونستم برم امسال حج
همه کارها رو از قبل کرده بودم که مشکلی پیش نیاد . وسایل محمود رو خریده بودم و حتی دفتر و کتابش رو هم جلد کرده بودم ولی باز هم روزهای آخر با فشار کاری و سرما خوردگی و آمپول و قرص و دوا راهی مدینه شدم
ساعت ۱۰ شب دوشنبه ۲۸ شهریور مثل بچه مثبت ها به فرودگاه رفتم ولی رئیس کاروان و دارو دسته نزدیک ۱۲ سر و کله شون پیدا شد . گذرنامه ها رو گرفتیم و رفتیم تو گیت گذرنامه برای زدن خروجی از کشورو این کار با گیج بازی ایرانی ها تا ساعت یک ربع به یک طول کشید و بعد هواپیمای سعودی و مهمانداران نیمه محجبه و کلیه مردان محو تماشای مهمانداران شدند و هر بار به بهانه ای اونها رو صدا میزدند و و خوب مشغول چشم چرانی شدند . دو ساعت تا مدینه طول کشید و بعد هم فرودگاه نه چندان زیبا که یک دهم مهر آباد هم نمیشد و گرفتن ساکها و چمدانها و با ۱.۵ ساعت اختلاف ساعت ۳.۵ در مدینه بودیم.
مدینه شهری مسطح بود و شهر در آن نیمه شب سکوت محض بود و پرنده ای پر نمیزد انگار که گرد مرگ و غم روی مدینه پاشیده شده و حتی حال و هوای شهر های مذهبی خودمون رو هم نداشت
در اطراف مسجد النبی هتل های شیک مثل قارچ از زمین سر در آورده بود و مسجد النبی مثل زمردی در تاریکی شب می درخشید
هتل ما دار الرحمه بود که در طبقه ۵ ساکن شدیم کلید اتاق کارتی بود که باید کلی فوت و فن میزدی تا از کارت استفاده کنی
ادامه دار بقیه برای فردا